تبليغاتX
دختر خورشيد - ديانت و سياست دبير ديني من
 

امروز ديني داشتيم.درس ولايت فقيه و وظايف مردم و رهبر و از اينجور مسائل بود.دبير دينيمون بي‌نهايت به هر حرف كوچيك و حتي لبخند حساسه.داشت درس مي‌داد كه مثل اينكه يكي از دخترا لبخند زده بود.ديگه ريخت به هم.شروع كرد هرچي از دهنش در‌اومد و لايق خودش بود به اون دختر گفت.بعدم آوردش بيرون كه كنار كلاس وايسه.از توهينايي كه به خودش و خانواده‌ش كرد بگذريم.ميخوام يه قسمت جالبي از حرفاش رو تعريف كنم:
...هركسي ذره‌اي حتي خيلي كوچيك بخواد به نظام ضربه بزنه، با ارتباط با عوامل بيگانه، با نشان دادن يك عكس مستهجن و حتي تو با اون پوزخندت، ظهور آقا رو به تاخيير ميندازه!ببين كي دارم بهت مي‌گم...تو بخواي به رهبري، به ولايت فقيه به نظام ضربه بزني توي همين دنيا جزاش رو خواهي ديد.اين خط اينم نشان! كوه به كوه نمي‌رسه آدم به آدم مي‌رسه...
دخترا مي‌گن سرهنگ منكرات.حالا مي‌فهمم چرا مي‌گن نمي‌دوني منكرات چجور جاييه؟اون همه شجاعت براي تجربه‌ي همچين جايي بكل از مغرم پريد.خيلي آدم بد دهنيه.ذره‌اي سواد نداره.گاهي به شك مي‌افتي كه توي مغزش عقله يا كاه؟! چند جلسه پيش درباره‌ي مرجع تقليد صحبت مي‌كرد:
در همه‌ي كشورهايي كه دم از دموكراسي مي‌زنند مثل آمريكا، انتخابات به اين صورته كه رييس جمهور با راي اكثريت انتخاب ميشه!(ديدين چه كلاهي سرمون رفت؟!آخه اين دموكراسيه؟!)يعني اگر نيمي از جامعه به اضافه‌ي يك نفر به كسي راي بدن اون انتخاب ميشه و نصف ديگه‌ي جامعه ناديده گرفته ميشه(كسي نيست بهشون بگه شما كه اينقدر شعور ندارين كه واسه اون نصفم رييس جمهور دلخواهشون رو بذاريد غلط مي‌كنيد از دموكراسي حرف مي‌زنيد!) ولي ما در جمهوري اسلامي براي انتخاب مرجع تقليد آزاد هستيم.مي‌تونيم هركسي رو كه خواستيم انتخاب كنيم و هربار كه فكر كرديم كسي شايسته‌تر هست، عوض كنيم مرجع تقليدمون رو!
اتفاقا امروز درباره‌ي دموكراسي در ايران هم حرف زد:
فرق كشور ما با كشورها‌ي غربي كه به معناي واقعي دموكراتيك هستند و انتخابات آزاد دارند در اينه كه حكومت اون‌ها مردم سالار و حكومت ما مردم سالاري ديني هست.در اون جوامع تلاش‌هاي دولت براي رفع نيازهاي دنيوي مردمه.مثل بهداشت، آموزش، رفاه...ولي در كشور ما براي نياز‌هاي معنوي افراد تلاش مي‌كنه.البته اون‌ها هم هست ولي هدف اصلي ما رسيدن به رضاي خداست...اين سخن امام خمينيه كه گفته تا وقتي كه در اين حكومت هستيد قدرش رو نمي‌دانيد.بريد و با كشورهاي ديگه مقايسه كنيد.ببينيد ما قبلا چي بوديم و حالا چي هستيم؟به خصوص كساني كه بنا به دلايلي با نظام مشكل دارند وقتي از كشور خارج مي‌شن قدر اين نظام رو خواهند دانست. (ديگه سخن امام خمينه يا نه پاي خودش).
گرايشات سياسيش رو كه ديديد مو لاي درزش نمي‌ره!حالا تفكرات دينيش از اينم جالب‌تره.اولاي سال بود كه درس درباره‌ي وجود خدا بود.شروع كرد به توضيح دادن.عادتش اينطوره كه در خلال درس خيلي خارج از مطلب صحبت مي‌كنه.يه ماجرايي رو تعريف كرد كه از تلويزيون ديده بود.كه يه آقايي( يا شايد روحاني...يادم نمياد دقيق) خيلي مومن و با خدا، يه بار از سر كار برمي‌گرده منزلش كه مي‌بينه بچش لب پشت بومه( ارتفاع خيلي زياد) و پرت ميشه پايين...مرده همينقدر مي‌فهمه كه داد ميزنه نيفت! و ناگهان بچه بين زمين و آسمون معلق مي‌مونه!!!!بعد گويا گروه امداد ميان و با هلي‌كوپتر بچه رو پايين ميارن...از باباي بچه مي‌پرسن چطور اين اتفاق افتاد؟ميگه من همه‌ي زندگيم رو وقف خدا كردم.هميشه به حرفش گوش دادم حالا يه بار چيزي ازش خواستم انصاف نبود اگر گوش نمي‌كرد! باور نمي‌كنيد؟شما چرا؟ماها كه مسلمون هستيم و به وجود خدا اعتقاد داريم اين نبايد برامون عجيب باشه! اين مسئله براي غربي‌ها غيرقابل باوره نه ما!(عين حرفشه).ازش مي‌پرسيديم كي همچين معجزه‌اي رخ داده ولي يادش نبود.آخه جالبه.كم چيزي كه نيست.حتما بايد كلي توي رسانه‌هاي داخلي و خارجي صدا مي‌كرد ولي مثل اينكه براي ما امت مسلمان خدا پرست اصلا اتفاق عجيبي نيست!هر روز از خيابون كه رد مي‌شيم كلي زن و مرد و پيرو جوون هستن معلق در هوا....ديگه براي ما خيلي عاديه.من تعجب مي‌كنم چرا از اون آقا اصلا سوال كردن...بدون شك عامل غرب بودن!

تو رو خدا كجا زندگي مي‌كنيم؟ زماني فكر مي‌كردم همه‌ي آدم‌ها آزادن كه هرجوري كه مايلن فكر كنن...اما حالا فكر مي‌كنم نه آزاد نيستن.اين كه اينطوري فكر كني يعني شعور نداري.آخه آدم كه كور نيست.اين وضعيت رو ببينه و بياد با صداي بلند از دموكراسي در ايران حرف بزنه.وقاحت تا چه حد؟

پي‌نوشت ۱:امروز بعد از اون بحثش با دختري كه لبخند زده بود چندتا فحش جديد ياد گرفتيم." به ولايت فقيه توهين مي‌كني بي‌خانواده؟" "ظهور آقا رو به تاخيير ميندازي نفهم؟

پي نوشت ۲:از تصور اينكه روزي اينجا رو بخونه يخ مي‌كنم...بعد از دراكولا، آدمخوار و خون‌آشام نفر بعدي كه به معناي واقعي ازش مي‌ترسم خودشه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 20:8  توسط بهاره |