تبليغاتX
دختر خورشيد - زورگويي
 

۱.يه بار از مدرسه كه تعطيل شديم سوار يه تاكسي شدم كه برگردم خونه.مسير مدرسه تا خونه‌ي ما دو کورس تاكسيه كه ميشه ۱۰۰ تومن.سوار شدم و ۱۰۰ تومن دادم به راننده و پرسيدم كه مسير دوم رو هم ميره يا نه؟گفت اگه ۵۰ تومن ديگه بدي ميرم.عادت ندارم توي ماشين سر كرايه جرو بحث كنم.ساكت شدم و چيزي نگفتم.بعد به خودم گفتم مي‌بيني مردم چه راحت زورگيري مي‌كنن؟خودم رو دلداري مي‌دادم كه حالا ۵۰ تومن چيزي نيست.و دوباره فكر مي‌كردم همه‌ي مردم پرادعا شدن.توي هركاري كه مي‌كنن زور ميگن...مملكتي كه اينجوري باشه همينه ديگه!اين وضع حكومت اينم وضع مردمش!همين جوري كه داشتم اوضاع كشور رو تحليل سياسي مي‌كردم با خودم گفتم بهش ميگم يا ۵۰ تومنم رو پس ميدي يا اون مسير رو هم ميري!پياده نميشم!يه خانم كنارم و يه آقا جلو نشسته بود.مي‌دونستم كه اينطوري روم نميشه حرف بزنم...يكم مونده به مقصد هر دوتاشون پياده شدن...خب حالا بهونه‌اي هم نموند...گفتم پياده ميشم اما بهش ميگم كرايه‌ي اين مسير ۵۰ تومنه...رسيديم.خواستم پياده شم كه نذاشت.گفت مسيرم همون جاست حالا پول نداري اشكال نداره مي‌برمت!!!نشستم.همون طوري كه دنبال كيف پولم مي‌گشتم گفتم من بار اولم نيست اين مسير رو ميام.كرايه‌ش همونه.شروع كرد حرف زدن كه انصاف نيست...اين همه مسير رو مياي بخاطر ۵۰ تومن...بهش گفتم خورد ندارم.گفت مهم نيست من به هرحال مسيرم اين بود و ادامه داد كه خرجا چطور گرون شده...از فلان جا تا بهمان جا مسافر ميبري ۱۰۰ تومن...اين همه ترافيك...اينقدر بيخ گوشم حرف زد كه باورم شد بهم لطف بزرگي شده كه اون مسير رو با ۱۰۰ تومن منو آورده.پياده كه شدم كلي ازش تشكر كردم كه انگار اگه اون نبود تو خيابون مي‌پوسيدم!

۲.ظهري، منتظر ماشين بودم.يه شخصي بوق زد.يه خانم و دوتا بچه عقب بودن و اصلا تكون نخوردن منم رفتم جلو نشستم.مرده پرسيد مسافر بزنم جلو؟گفتم بزنيد مشكلي نيست.براي يه آقا بوق زد...مرده هم يه نگاهي كرد و بعد رفت.بهش گفتم ديگه آقا كه نمي‌تونيد سوار كنيد.گفت ازت پرسيدم گفتي آره.گفتم خب بايد خانم سوار كنيد.خانم از كجا بيارم؟!تو دلم گفتم از رو سر من.همين جور كه داشتيم مي‌رفتيم گفت بايد كرايه‌ي دو نفر رو بدي.جواب ندادم.فكر كردم ديگه شورشو درآوردن.هر كي زورش مي‌چربه سعي مي‌كنه قلدري كنه.چرا به هيچ‌جا نمي‌رسيم؟!همينه ديگه!گفتم شما آقا هم سوار مي‌كنيد، خانم كنارش سوار مي‌كنيد؟گفت آره! كم مونده بود بزنم تو صورتش...گفتم پس سوار كنيد.گفت من اول پرسيدم گفتي آره.گفتم خب حالا هم ميگم.مرد سوار كنيد.گفت نه ديگه نميشه اون آقا رو تو نذاشتي سوار شه...گفتم خودش سوار نشد.خيلي بي‌ادبانه گفت تو هم خدا رو مي‌خواي هم خرما رو (چه ربطي داشت؟!) بايد كرايه‌ي اون آقا رو هم بدي.ديگه جواب ندادم.گفت يالا بده..گفتم خب برسيم مي‌دم.گفت نه همين حالا!مثل اينكه مي‌ترسيد اگه برسيم پياده شم و در رم.بهش دادم و گفتم پياده ميشم...ديگه ماشين گيرم نيومد.تا رسيدم بهش فحش دادم.به خودم لعنت مي‌فرستادم كه نبايد ميدادي.بايد مي‌گفتي شما تازه ز فرنگ برگشتي اينجا خانم و آقا كنار هم جلو سوار نمي‌كنن.حداقل پولو بهش دادي بهش مي‌گفتي فكر مي‌كنم صدقه به گدا دادم...رسيدم خونه دستام مي‌لرزيد...

پي‌نوشت:بحث اصلا سر كرايه نيست.موضوع اينه كه هركسي توي كار خودش تا مي‌تونه زورگويي مي‌كنه.۱۰۰ تومن يا ۵۰ تومن مهم نيست.مهم اينه كه پولت رو به ناحق، به زور ازت مي‌گيرن.

پي‌نوشت۲ :لرزش دست وقتايي كه عصبي مي‌شم برام پيش مياد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 16:52  توسط بهاره |