![]() |
||
|
نشستم پای کامپیوتر و پرده رو کنار زدم.برف می باره.نرده های بالکن از خیسی قرمزتر شدن و آجرای زرد ساختمون نیمه کاره انگار رنگ پریده ن.هرجا رو نگاه کنی اول سفیدی می بینی و بعد شاخه های درخت تازه هرس شده همسایه ی بغلی و نرده های سفید روی دیوار که یه وقتی شاخ و برگ درخت همسایه همش رو پوشونده بود.
دلم می خواد تصمیم جدی ای برای زندگیم بگیرم.الان ۱۷ سالمه و دلم می خواد دقیقا بدونم می خوام چیکار کنم؟ همین طور برف می باره...آسمون که اینطور سفید می شه فکر می کنم همه ی دنیا سفیده و خیلی راحت می شه به چیزهای دوست داشتنی فکر کرد و آینده و همه چیز همون طور بشه که می خوای. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 12:43 توسط بهاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من متولد سال 69 هستم.ماه شير و خورشيد.
دلم ميخواد اينجا جايي باشه كه هميشه دلم خواسته داشته باشم.جايي براي نوشتههام. |
| پیوندهای روزانه |
|
گزارش من در مجله ی زیگ زاگ جایزه رو بده بیاد ! عشق ها بی دلیل می آیند تولد یک زندگی 300 the movie اولين سرود ملي ايران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|