تبليغاتX
دختر خورشيد - بنده ی شیطان
 

چندماه پیش دوستم یه فیلم وحشتناک آورده بود که با هم نگاه کنیم.
داستان، یه دختری بود که یه آدمخوار گازش می گیره و اونم آدمخوار می شه و می ره توی مجتمعی که زندگی می کرده و همه رو گاز می گیره و بقیه هم آدمخوار می شن و می رن سراغ بقیه... توی هر خونه ای که می رفتن، در و پنجره ها قفل می شد و دیگه هیچ راه فراری باقی نمی موند.افرادی که سالم موندن، همه می رن توی پارکینگ ساختمون و با ماشینا سنگر درست می کنن.چوب و اسلحه (از یه جایی!) می یارن و تقسیم می کنن و خلاصه با یه اتحاد قوی انسانی، شروع می کنن به مقابله با آدمخوارا. و البته شکست می خورن و همه آدم خوار می شن!
این فیلم یکی از مسخره ترین فیلمای عمرم بود که دیدم.به نظر وقتی یه گروه آدم اینطور دست به دست هم می دن و برای نجات جونشون می جنگن، به کمک اتحادشون و عقلشون باید یه راهی پیدا کنن.اما توی این فیلم هیچکدوم از اینا جواب نداد.این یعنی آدم هرکاری بکنه شکست می خوره! معمولا اینجور فیلما، نیروی آدم رو نشون می دن.اما این چی بود معلوم نبود.(در ضمن اصلا وحشتناک هم نبود).

حالا داستان این "اغما" ست.
الیاس قبلا مریض دکتر بوده.آدم خوبی بوده.با دعا معجزه کرده.حالا رفته و بعد ۴ سال کلی به کراماتش اضافه شده.آینده رو پیش بینی می کنه، پیش نماز دکتر می شه (گیرم چهار رکعت رو سه رکعت می خونه).دکتر خودش اهل دین و ایمانه.نماز می خونه.به یاد خداست.حالا این آقا الیاس فرشته نیست و شیطانه.دروغ می گه، اما همه چیز طوریه که درست نشون می ده.نسبت به دوستاش بدبینش می کنه، و دوستاش همون کاری رو می کنن که شیطان پیش بینی کرده (از روی خیرخواهی اما).
خب این دکتر بخت برگشته چطوری باید از این شیطان دوری کنه؟!! اینجوری که آدم هرکاری بکنه فایده نداره! بالاخره باید یه راهی باشه.مثلا نماز که می خونه، شیطانه بره...اما اینجا شیطان فتنه هم که می کنه، همه چیز حرفش رو درست نشون می ده.راه کجی نیست که بیراهه بره.لیزی نیست که بلغزه.توی جاده ی صاف ایمان، با همه ی شواهد دنیاییه درست، با کله می پره تو دام شیطان.
اگر درباره ی دختره بگیم، خب دوستی خیابونی بده! دوست پسرش بهش می گه دزدی کنه، معتاده.خب اینجا آدم فکر می کنه این کار معلومه که بده.اینجوری نکن تا گول شیطونو نخوری.
توی فیلم پارسال، " او یک فرشته بود"، مرده داشت به زن و زندگیش خیانت می کرد.دختری که عاشقش شده بود (شیطان) به دزدی و روزه نگرفتن ! تشویقش می کرد.خب اینجا هم می تونست با عقلش بفهمه که چطور زندگیش از هم پاشیده و به خاطر چه اشتباهای واضحی.و همینطور وقتی نماز می خوند یا آیه ای از قران می گفت، دختره دور می شد، که یعنی با ایمان می شه از شیطان دوری کرد.
اما این دکتره بخت برگشته هرچی فکر کنه، می فهمه حرفای الیاس (شیطان) درسته! دین و ایمانش هم که حرف نداره.به فرض که بخواد بگه شیطان از در ایمان هم وارد می شه، بالاخره یه کورسویی باید باشه که آدم نجات پیدا کنه یا نه؟!! این فیلم همش مختوم به گول خوردن و جهنم رفتن!!
توی معارف پارسال می خوندیم، انسان عقل داره.راهی که توی زندگی می ره انتخاب عقل خودشه و به همین خاطر هم خودش مسئول زندگیشه.اما اینجوری آدم محکومه.وقتی همه ی شواهد عقلی حرف شیطان رو تایید می کنه (هرچند درست نیست)، این چه معنی داره؟! چه راهی باقی می مونه؟!

نتیجه ای که من از این فیلم گرفتم (نیازی نیست وایسیم تموم شه!) اینه که همه بنده ی شیطانیم مگر اینکه پشت صحنه با کارگردان حرف زده باشیم.

راستی یه چیز دیگه هم هست که من اگر اینقدری به این فکر کرده بودم، بدون فکر یه ذره درس می خوندم، سال دیگه صنعتی شریف، برق، جولون می دادم! (گیرم کنکور هنر می خوام شرکت کنم!)
توی یه قسمتی الیاس به دکتر گفت که دخترش چقدر بزرگ شده و اون موقع ها که اون دیده بوده ش ۱۶ ساله ش بوده.خب الیاس ۴ سال غیب شده بوده.یعنی حالا دختره ۲۰ سالشه.این چه پروفسوریه که ۲۰ سالگی داره پایان نامه می ده؟!! (آخه آدم پروفسورم نمی تونه بهش بگه با اون رشته ش! اگه خیلی باهوش بوده این چه رشته ایه که آورده؟!! ادبیات!! حالا اینجا که نمی گن، ولی غلط نکنم آزاد هم هست!)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 21:35  توسط بهاره |