تبليغاتX
دختر خورشيد - بازي موثر!
 

با خواهش و تمناي! كامران و دعوت آمير به بازي تاثيرگذارهاي زندگي! دعوت شدم.

حقيقت اينكه چرا اينقدر دير بازي كردم، اينه كه اين بازي براي من خيلي سخته.من معمولا خيلي سريع از افراد تاثير مي‌گيرم و حتي جهت زندگيم رو عوض مي‌كنم! ولي خب اگر بخوام به نمونه‌هاي مهمي كه به جاي اينكه عوضم كنن، روي فكر خودم تاثير گذاشتن، اشاره كنم مي‌تونم بگم...

- "پائولو كوئيلو". كتاب كيمياگرش به شدت روي من تاثير گذاشت و باعث شد به افسانه‌ي شخصي خودم فكر كنم و بخوام كه به دستش بيارم.من با جمله‌ي " تحقق بخشيدن به افسانه‌ي شخصي يگانه وظيفه‌ي آدميان است" زندگي مي‌كنم.اين كتاب نگاه من رو به اطرافم تغيير داد.باعث شد دنبال نشانه‌هاي خودم بگردم.بي‌نهايت ازش لذت بردم و بعد خيلي بيشتر عاشق نويسنده‌ش شدم (قبلا كتاب‌هاي ديگه‌ش رو خونده بودم).
- بدون شك اينكه الان اينجا هستم، اگر احساس خوشبختي مي‌كنم، اگر قدمي به چيزي كه مي‌خواستم نزديك شدم، اگر اصلا چيزي مي‌خوام، اگر هدفي دارم،...، فقط به خاطر كسي هست كه دوستش دارم... .همه‌ي اين‌ها رو صرف يك علاقه‌ي يك طرفه به دست آوردم.معركه‌ست نه؟
- اين مورد آدم نيست! اما از تاثيرگذارترين اتفاقاي زندگي من بوده.يادم مي‌ياد چند سال پيش مجله‌ي چلچراغ يه آگهي داشت درباره‌ي "كيف سي‌دي‌ PCD".يه كيف سي‌دي گرد فلزي بود.با شكلاي مختلف روي جلدش.آگهيش نقاشيه دختر و پسرايي رو نشون مي‌داد كه PCD توي دستشون توي خيابون مي‌رفتن...يا PCD دستشون بود و آهنگ گوش مي‌دادن...من ديوونه‌ي اين كيف ‌سي‌دي شدم.همه جا دنبالش گشتم...تهران رفتيم، هرجايي پرسيدم...نديدم كه نديدم...آگهيش تموم شد و ديگه خبري از كيف ‌سي‌دي PCD نبود...اما من هنوز گاهي بهش فكر مي‌كنم...! (اينو اضافه كنم كه هيچوقت عكسش اونقدر منو جذب نكرد...من تمام مدتي كه شهر رو زير پاهام به دنبالش، فتح مي‌كردم تقريبا 99% مطمئن بودم كه خوشم نخواهد اومد و نخواهم خريد! )

ديگه تموم شد! تا همين جا هم خيلي كشش دادم كه همه رو به دومي! ندادم و يه سهمي براي كوئيلو قائل شدم! از مژگان، ستاره و بهزاد دعوت مي‌كنم توي بازي شركت كنن.

پي‌نوشت : من گفتم مدرسه رو دوست دارم؟! من غلط كردم!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 15:53  توسط بهاره |