تبليغاتX
دختر خورشيد - دوستت خواهم داشت...
 

اين را امشب برايت مي‌نويسم...
امشب كه بيش از هر زماني، فاصله را احساس مي‌كنم...امشب كه مچاله شده در تاريكي اتاق آرام آرام اشك مي‌ريزم...
مي‌دانم گناه تو نيست اگر من دختر روياهاي تو نيستم...مي‌دانم اگر مرا دوست نداري...كسي مقصر نيست...
اما تو مي‌داني لحظه لحظه به ياد كسي بودن كه جايي در خاطرش نداري را؟
مي‌داني زندگي با كابوس هميشگي از دست دادنش را؟
مي‌داني غرق شدن در سراب آرزوها، فراموش كردن خود را؟

امشب بيش از هر زماني فكر مي‌كنم از دستت خواهم داد...چقدر ضعيف هستم در برابر تو...
حال بازنده‌اي را دارم كه پاي ميز قمار بيهوده سعي دارد آخرين مهره‌اش را رو كند...امشب به دنبال آخرين مهره مي‌گردم...تاسي كه ورق زندگي‌ام را زير و رو مي‌كند كجاست...؟

هيچ‌ وقت برايت از خواسته‌ام گفته‌ام؟
مي‌داني دلم چه مي‌خواهد؟ يك شب...فقط يك شب...لبخند‌هايت، نگاهت، جسمت...مال من باشد.
مي‌دانم كه بيشتر از آن هستي كه لايق هميشه داشتنت باشم...فقط يك شب...سزاوارش هستم...و بعد از آن ديگر هيچ چيز نمي‌خواهم...
يك فرصت...يك فرصت تا نشان دهم وسعت عشقم را...
يك فرصت...تا نشان دهم كسي مانند من دوستت نخواهد داشت...كسي نخواهد توانست...

امشب مي‌گذرد و شب‌هاي ديگر...
و من هرشب دوستت خواهم داشت...هرچند هرگز نپذيري...من براي تو خواهم ماند...خواهم سوخت...خواهم مرد... .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 1:15  توسط بهاره |