تبليغاتX
دختر خورشيد - عيد نزديك است
 

آسمان را مي‌خواهم براي عبور، جاده باريك است
ماه را مي‌خواهم براي نور، راه تاريك است
تو را مي‌خوام براي نظافت، عيد نزديك است!!!

الان يه مدتيه همش مي‌خوام آپ كنم.ميام مي‌نويسم (حتي يه بار تا مرز پابليش هم رفتم) و بعد پاك مي‌كنم.يه وقتايي كلمات توي ذهنم فرصتي مي‌خوان براي آشكار شدن و بيان افكارم.جز در اون مواقع دلم نمي‌خواد بنويسم.بنابراين چون معلوم نيست كه تا بعد عيد حتي، همچين حالتي پيش بياد (خيلي حالت عرفانيه! هنرمندا مي‌دونن چي‌ مي‌گم!!) پيشاپيش اين پست تبريك عيد رو مي‌ذارم.
گفتم عيد ياد يه خاطره افتادم.ما چندسالي زاهدان زندگي كرديم.اونجا بلوچ‌ها و افغاني‌ها (كه زيادم هستن اونجا)، اهل سنت هستن.از دو فرقه‌ي شافعي و حنفي.هميشه توي شهراي چندمذهبي، تعصبا و اختلافاي مذهبي بيشتر ديده مي‌شه.بلوچ‌هاي اونجا هم خيلي مذهبي بودن.زناشون روبند مي‌زدن و همه كلاساي قرآن مي‌رفتن...از اينا بودن كه مي‌گفتن نبايد پنج كلمه بيشتر با مرد نامحرم صحبت كرد...به امام جمعه‌هاشون مي‌گفتن مولوي.دمدماي نوروز، يه عده از زنايي كه كلاساي يكي از اين مولوي‌ها مي‌رفتن، يه نامه براش مي‌نويسن و مي‌خوان كه براي تعطيلات عيد چند روزي كلاس‌ها تشكيل نشه...دادن نامه همانا و عصبانيت مولوي همانا...كه ما فقط دو تا عيد داريم.عيد قربان و عيد مبعث! اينچنين شد كه آن زنان از خدا بي‌خبر كافر!!! از تعطيلات كذايي آن ناعيد شوم! محروم ماندند و هر روز به كلاس قرآن رفته و آخرت خويش را تضمين نمودند.باشد كه اين براي آن‌ها بهتر است هرچند كه خود بدان آگاه نباشند.آيا نمي‌انديشيد؟!

ما از چهار شنبه با بچه‌ها هماهنگ كرديم كه مدرسه رو تعطيل كنيم.چهارشنبه گويا ۱۴ نفر از بچه‌ها رفته بودن (از اولم تو قرار ما نبودن).ناظمه اومده بود و تهدديد كرده بود كه از غايباي چهارشنبه يك نمره و فرداش دو نمره انضباط كم خواهد شد...چند نفر روز بعد رفته بودن و در مقابل چندنفر كه روز قبل اومده بودن، نرفته بودن...بازم شدن ۱۴ نفر...من كه نرفتم.چقدر از تهديد بدم مياد...اين همه بچه‌ها غيبت غير موجه مي‌كنن تا اين حد توي انضباط تاثير نداره.اما حالا كه نزديك نوروزه مي‌گن حتما بايد بياين!!

خيلي دلم مي‌خواست الان يه تبريك خاص و استثنايي مي‌گفتم اما نمي‌تونم.براي همينم فقط مي‌گم نوروز باستاني رو به همه‌تون تبررريك مي‌گم.اميدورام اين سال جديد همه، به همه‌ي آرزوهاشون برسن.منم يه كم عاقل بشم كه خيلي بهش احتياج دارم...

پي‌نوشت ۱:اينكه مي‌گم تو شهراي چندمذهبي تعصب و اختلاف بيشتري ديده مي‌شه، چيزيه كه خودم ديدم و تجربه كردم.و اين به خصوص به افراد با مذهب اكثريت برمي‌گرده.خاطره‌اي كه تعريف كردم نمونه‌اي بود از افراطي شدن در دين تا حد فراموش كردن هويت.و اصلا قصدم توهين به افراد خاصي نيست.بنابراين فقط بخونيد و به نتيجه‌اي كه من گفتم برسيد! براي اينكه نمي‌خوام توي كامنتدوني بحث مذهبي پيش بياد و همين طور براي جلوگيري از توهين‌ها يا جانبداري‌هاي احتمالي،نظرات اين پست بعد از تاييد نمايش داده مي‌شن.و كليه و دل و روده و كبد چنين نظراتي حذف مي‌شن.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 14:51  توسط بهاره |